asnews
هنوز هم برای تازه شدن دیر نیست
درباره وبلاگ


اینجا محلی است برای تازه شدن نو شدن و بروز شدن هدف ما اینست که شما را بروز کنید
خود را بروز کنید چون که شعار ما این است:
هنوز هم برای تازه شدن دیر نیست ...............
در ضمن وبلاگ نویسنده میپذیرد برای نویسندگی پیام دهید

مدیر وبلاگ : علیرضا ستاری
نویسندگان
جمعه 8 شهریور 1392 :: نویسنده : علیرضا ستاری
                                                    بسم الله الرحمن الرحیم
امروز تو یه جمعی نشسته بودیم و برادران محترم شروع کردند به بحث سیاسی دذ مورد ایران و عراق و روسیه  و سوره و........ انروز این برادران محترم به دو جبهه تقسیم شده بودند که من هم جزو یکی از جبهه ها نشسته بودیم و به نظرات جبهه مقابل گوش میدادیم اول نظرات مخالف ما رو میخونید سپس نظرات ما رو.............
1-ایرن و امریکا دستشون تو یه کاسه هستش  و دعواشون هم زرگریه

2-ایرن هم کاسه داغ تر از اشه اخه به ایران چه ربطی داره !!!
3-ایران کیف پول امریکاست!!!!!!!!!!!!
4-سوریه فلسطین و کلا همه کشور های عربی دشمن ایران هستند ایران برای چی میخواد کمکشوم کنه؟؟؟؟
5-اقای خمینی(منظورامام خمینی (ره)است)میگفت اب و برق تو جمهوری اسلامی مجانیه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
6-مگه تو جنگ تحمیلی سوریه به ایران کمک کرد که حالا ایران میخواد به سوریه کمک کنه؟؟؟؟؟؟؟
7-جنگ کدومه اقا اگه رئیس جمهور هم عقل داشت همون اول صلح میکرد و چند میلیون نفر رو ............. خودش نمیکرد
8- شهید کدومه شهادت کدومه شهادت خود کشیه(می خواستم تف کنم تو صورتش)
9-اصلا  به نظر من اینکه ایران صلاح شیمیایی به سوریه فرستاده درسته!!!!!!!!
حالا نظرات ما
شیره!!!!!!

1-حتی وحشی های انگولا هم دعوای زر گر ریشون کشتن ادم نیست
2-همه این جنگ ها به خاطر به دست اوردن ایرانه سوریه مثل یه سد برابر ایرانه اگه سوریه رو اشغال کنن ایران رو هم به راحتی اشغال میکنن
3-ادم به کیف پولش حمله نمیکنه!!!!!!!!!!
4-درسته که کشور های عربی دشمن ایران هستند ولی نه همشون مثل لبنان فلسطین سوریه عراق و ....
بازم بگم؟؟؟؟
5-عزیزم تو هیچ حکومتی اب و برق مجتنی نبوده نیست و نخواهد بود ولی باز هم شما یه سخنرانی یا یه دست نوشته پیدا کن به من بده من کلا همه ی اعتقاداتم رو عوض میکنم.
6- وظیفه منافع به خاطر این دو تاست اونا کمک نکردن اما ما باید به اونا کمک کنیم اصلا اگه نکنیم مسلمون نیستیم مگه معصوم نمیگه که اگر مسلمانی فریاد مسلمان دیگر را بشنود و به کمکش نشتابد مسلمان نیست؟
7- درجنگ تحمیلی امریکا با ایران صلح نمیکرد و هدفش تصرف ایران بود
8-من تا حالایه بی ناموس بی غیرت از نزدیک ندیده بودم بسناموس اگه شهدا نبودند که تو الان این جا نبودی و ادعای بی غیرتی نمیکردی!!!!!
9- شما دوست داری خودت برو تو کتابا  سایتا یا حتی تو خود نیرو گاه های هسته ای ایران بگرد اگه یدونه پیدا کردی هممون با یدونه منو بکش!!!!!
اگه خوشتون اومد نطر بدید




نوع مطلب :
برچسب ها : سیاسی، غیر خبری، متفرقه،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 6 شهریور 1392 :: نویسنده : علیرضا ستاری
روزی زنی به همراه عروسش پیش جحی آمد و شکایت کرد که او بچه دار نمی شود و از این جهت غمگین هستند و احساس خوشبختی نمی کنند؛ آیا راهی برای درد آنان می داند؟

جحی بسیار متأثر شد و رو به عروس زن کرد و گفت: آیا این قضیه در خانواده شما موروثی است؟ آیا پدر و مادر تو هم بچه دار نمی شدند؟

نوادر جحی الکبری



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
ر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد.
جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که در افق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگر هم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند.

دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. ...

جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم.

هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.

پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 6 شهریور 1392 :: نویسنده : علیرضا ستاری
روزی حضرت موسی (ع)رو به بارگاه ملکوتی خداوند کرد و از درگاهش درخواست نمود:بار الها، می خواهم بدترین بنده ات را ببینم.

ندا آمد: صبح زود به در ورودی شهر برو. اولین کسی که از شهر خارج شد، او بدترین بنده ی من است.

حضرت موسی صبح روز بعد به در ورودی شهر رفت. پدری با فرزندش، اولین کسانی بودند که از شهر خارج شدند.

پس از بازگشت، رو به درگا خداوند کرد و ضمن تقدیم سپاس از اجابت خواسته اش، عرضه داشت: بار الها ، حل می خواهم بهترین بنده ات را ببینم.

ندا آمد: آخر شب به در ورودی شهر برو. آخرین نفری که وارد شهر شود، او بهترین بنده ی من است.

هنگامی که شب شد، حضرت موسی به در ورودی شهر رفت...

دید آخرین نفری که از در شهر وارد شد، همان پدر و فرزندش است! رو به درگاه خداوند، با تعجب و درماندگی عرضه داشت: خداوندا!چگونه ممکن است که بد ترین و بهترین بنده ات یک نفر باشد!؟

ندا آمد:

ای موسی، این بنده که صبح هنگام میخواست با فرزندش از در خارج شود، بدترین بنده ی من بود. اما... هنگامی که نگاه فرزندش به کوه های عظیم افتاد، از پدرش پرسید:بابا! بزرگ تر از این کوه ها چیست؟

پدر گفت:زمین.

فرزند پرسید: بزرگ تر از زمین چیست؟

پدر پاسخ داد: آسمان ها.

فرزند پرسید: بزرگ تر از آسمان ها چیست؟

پدر در حالی که به فرزندش نگاه می کرد، اشک از دیدگانش جاری شد و گفت:فرزندم. گناهان پدرت از آسمان ها نیز بزرگ تر است.

فرزند پرسید: پدر بزرگتر از گناهان تو چیست؟

پدر که دیگر طاقتش تمام شده بود، به ناگاه بغضش ترکید و گفت:عزیزم ، مهربانی و بخشندگی خدای بزرگ از تمام هرچه هست، بزرگتر و عظیم تر است.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 6 شهریور 1392 :: نویسنده : علیرضا ستاری
جوانی نزد شیوانا آمد و به او گفت: "در مدرسه‌ای که درس می‌خوانم، پسر ثروتمندی است که خود را خیلی زرنگ و تیز می‌داند و به واسطه ثروت پدرش مسوولان مدرسه هم از او حمایت بی‌قید و شرط می‌کنند.
 
البته انکار نمی‌کنم که او فردی واقعا باهوش است  اما از این هوش خود برای بی‌آبرو کردن و خراب کردن بقیه بچه‌ها استفاده می‌کند و در این مسیر هیچ مرز و محدودیتی را قایل نیست.
 
ما همه از او خیلی می‌ترسیم و مقابل او جرات حرف زدن هم نداریم چون می‌دانیم هر چه بگوییم علیه ما روزی استفاده خواهد شد.  او قلدر مدرسه شده است و همه به او باج می‌دهند تا کاری به کارشان نداشته باشد.
 
درست مثل یک شکارچی شده که بقیه بچه‌ها طعمه او هستند و او هر روز در کمین است تا نقطه ضعفی در ما مشاهده کند و از آن علیه ما استفاده کند.
 
تحمل این اوضاع برای ما خیلی سخت شده  و به همین خاطر نزد شما آمدم تا مرا راهنمایی کنید با او چه کنیم؟"
 
شیوانا با لبخند گفت:  "نقطه ضعف شکارچی احساس شکارچی بودن اوست.  نقطه ضعف آدم زرنگ احساس زرنگی و تیز بودن اوست. 
به زبان ساده نقطه ضعف هر انسانی همان نقطه قوت اوست  که اگر مواظب نباشد می‌تواند باعث شکستش شود."
 
پسر جوان با تعجب گفت:  "چگونه از نقطه قوت فردی علیه خودش استفاده می‌شود؟"
 
شیوانا گفت:  "با تقویت آن نقطه قوت تا حدی که جلوی عقل او را بگیرد و چشمانش را کور کند.
 
اگر کسی خود را فوق‌العاده باهوش و نابغه می‌داند و از این مسیر به دیگران لطمه می‌زند هر نوع مقابله‌ای با او باعث قوی‌تر شدن او می‌شود چون سعی می‌کند خود را مجهزتر و قوی‌تر کند
 تا بتواند با رقبای جدید مقابله کند.
 
اما اگر مخاطب او خودش را به ابلهی و ساده‌لوحی بزند و به گونه‌ای رفتار کند که او احساس کند زرنگی‌اش کفایت می‌کند ضمن این‌که دیگر به فکر تقویت نقطه قوت خود نمی‌افتد ضرورتی به تغییر روش خود نیز نمی‌بیند و با همان روش و شیوه تکراری و قدیمی عمل می‌کند و در نتیجه قابل پیش‌بینی و کنترل می‌شود."
 
پسر جوان با لبخند گفت: "فکر کنم فهمیدم منظورتان چیست.
روزی گنجشک مادری را دیدم که برای دور کردن ماری از لانه‌اش خود را جلوی مار به مریضی زد
 
و لنگان‌لنگان مار را آن‌قدر دنبال خودش کشاند تا به نزدیک مرد مزرعه‌داری رسید و مزرعه‌دار مار مهاجم را از بین برد."
 
شیوانا با لبخند گفت: "اما فراموش نکنید که این قاعده در مورد همه آدم‌ها از جمله خود شما  هم صدق می‌کند و مواظب باشید. این نقطه قوت جدیدی که یافتید به نقطه ضعفتان تبدیل نشود!"





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 7 )    1   2   3   4   5   6   7   
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

کد ورود به چت روم

 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات